سلام و بسیار سلام ...درود و فراون درود آشنای احساس ...اولین نوشته سال جدید را با غزلی ناب از حضرت استاد صابر کرمانی آغاز میکنم چون همیشه سراغاز و سرفصل زندگیم بوده و هست....چونان عشق که از ازل است و تا ابد خواهد بود...یا علی بگو
****
عیبم همین که اهل دل و با وفا شدم
از خود گذشته مظهر صدق و صفا شدم
از بس که بار غصه و اندوه و رنج و غم
بر دوش جان خسته کشیدم؛ دو تا شدم
کس آشنای فکر پریشان من نبود
دور از دیار مردم نا آشنا شدم
یاران فریبکار و رفیقان جفا منش
گشتم غمین ز رنج فراوان فنا شدم
پیر و جوان اسیر خور و خواب و شهوت اند
ز احساس گنگ و مبهم خود بی نوا شدم
صابر شراب ناب بنوش و به عیش کوش
کمتر بگو به بند بلا ؛ مبتلا شدم
عیبم همین که اهل دل و با وفا شدم
از خود گذشته مظهر صدق و صفا شدم
از بس که بار غصه و اندوه و رنج و غم
بر دوش جان خسته کشیدم؛ دو تا شدم
کس آشنای فکر پریشان من نبود
دور از دیار مردم نا آشنا شدم
یاران فریبکار و رفیقان جفا منش
گشتم غمین ز رنج فراوان فنا شدم
پیر و جوان اسیر خور و خواب و شهوت اند
ز احساس گنگ و مبهم خود بی نوا شدم
صابر شراب ناب بنوش و به عیش کوش
کمتر بگو به بند بلا ؛ مبتلا شدم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:47  توسط ایلیا سنجابی
|
