تبليغاتX
ظهور ایلیا

ظهور ایلیا

    
     سلام و یا علی مدد آشنای احساس.... تضمینی از شعرناب جناب صایب تبریزی در قالب مخمس را با تمام احساس تقدیم میکنم...تا چه قبول افتد و چه نظر آید
 
******

دلا زبزم حریفان چو غنچه پنهان باش..... بپوش دیده و دور از شکست دوران باش
برو زگلشن و در گوشه بیابان باش.......... زخار زار تعلق کشیده دامان باش
به هرچه میکشدت دل از او گریزان باش
 
مرو به باغ اگر باغبان ترا پدر است .......نظر به سایه سنبل مکن که درد سر است
ببوستان شب و روز این نوا زمن شکر است ......قد نهال خم از بار منت ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
 
بهار عمر گذر کرده است و نادانی...... دمی بیا و نشین صحن سنبل استانی
بنوش باده و هر سوی ساز جولانی .....در این دو هفته که چون گل در این گلستانی
گشاده روی تر از راز می پرستان باش
 
همیشه حرف تو از باده نوشی خلق است..... قبا به دوشی تو از خود فروشی خلق است
به دهر زینت اگر جامه پوشی خلق است...... کدام جامه به از پرده پوشی خلق است
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
 
بگوش زاغ نواهای زاغ دلخواه است..... به چشم خویش زغن بلبل سحر گاه است
در آشیانه خود جغد صاحب جاه است...... درون خانه خود هر گدا شهنشاه است
قدم برون منه از حد خویش سلطان باش
 
خزان شدی دگر امید از بهار تو نیست..... می نشاز به اندازه خمار تو نیست
کنون شکایت اهل جهان شعا رتو نیست...... تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم ایینه بر خوب و زشت حیران باش
 
چو ایلیا به چمن کرده ام وطن صایب...... چو کلک خود شده ام شمع انجمن صایب
مرا به گوش رسید است این سخن صایب ......زبلبلان خوش الحان این چمن صایب
مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش 
 
یا علی بگو...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:32  توسط ایلیا سنجابی  | 

  

   سلام  و بسیار سلام درود و فراوان درود آشنای احساس .....

برای رسیدن به قاف قله عشق و طی طریق در راه کمال نیازی به هیچ چیز جزتوکل و اعتماد به حق نیست.... چه خوش فرموده است که هرکس که به او اعتماد کند بهترین یار و غمگارش اوست ... چنان مسیر را طراحی فرمود که اوج شعور هیچ عاقلی به آن نرسید و به زبان عشق به من گفت که عاشق شو و عاشق بمان تا همچنان با تو بمانم ولی این بار اینگونه.... شراب عشق را نازم که هر خلوت نشینی را ....کند رسوای هر مجلس ولی آهسته آهسته...ولی آهسته آهسته.....ولی آهسته آهسته

با تمام احساس تقدیمت باد:

جنون عشق هردم در سر من بیشتر گـــــردد

میان موج خیز غم زگریه دیده تر گــــــــردد

 

نباشد درک و فهم و عقل و حکمت و معنــــا

که از سوز محبت سینه من پر شرر گــــــردد

 

نمی گیری خبر از این دل پــر نــــاله و دردم

که از سوز محبت سینه من پر شرر گـــــردد

 

جهان جای تنعم نیست خود را گول کمتـر زن

ز آب معرفت شاخ حیاتت پر ثمـــر گــــــردد

 

دگر ازسینه مجنون فغانی بر نمی خیــــــــزد

ز لیلی محبت نخل جانش بارور گـــــــــــردد

 

جهان با زیر و بالایش چو هیچ و پوچ میباشد

نبندد دل به دنیا گر کسی صاحب نظـر گــردد

 

تمنا را تمنا در پی و ما جاهل و نــــــــــــادان

اسیر نفس پر وحشت گرفتار خطــر گــــــردد

 

نمی گیرد دل ایلیا قــــرار و امـــــن و آرامش

ز طوفان حوادث هستیش زیر و زبر گــــردد

 

یا علی بگو...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:19  توسط ایلیا سنجابی  | 

 


Javascripts