تبليغاتX
ظهور ایلیا

ظهور ایلیا

 

یا علی آشنای احساس...یا علی و یا علی و یا علی....نور حق از چهره تو منجلی

حرف دلم رو این بار از زبان حافظ برات میگم (میدونی که مثل همیشه تفالی و شوری و ...)

 

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت 

آنکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هردمش با من دلسوخته لطفی دگر است

این گدا بین که شایسته انعام افتاد...

 

 

شاه هورامان

یا علی بگو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 10:24  توسط ایلیا سنجابی  | 

 

رفت وچشمم را برایش خانه کردم  برنگشت

 بس دعاها از دل دیوانه کردم برنگشت  
 
 
شب شنیدم زاهدی می گفت او افسانه بود

 در وفایش خویش را افسانه کردم بر نگشت
 
 
زلفهایم را که روزی می ربود از او قرار

 تا سحر گاهان برایش شانه کردم بر نگشت
 
 
تا بداند در ره او با کسانم کار نیست

خویش را با دیگران بیگانه کردم بر نگشت
 
 
این من مسجد نشین عاشق سجاده
 را

 چند روزی صاحب می خانه کرد و برنگشت

از ته دل یا علی بگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 20:14  توسط ایلیا سنجابی  | 

سلام آشنای احساس...

کو اهل دلی سخن بگویم با او

شرح غم دل بیان کنم موی به مو

ایکاش مرا نبود درک و احساس

آبی که برفته باز نیاید در جو

****

توهین و کلام ناسزا بشنیدن

بر بازی سر نوشت خود خندیدن

از دوست نما خوردن گول بی جا

هر روز  ز عمر پرده ای نو دیدن

***

یاد مولا تسلی خاطر ماست

سوزی به دل و شور جنون در سر ماست

با همت عالی متعالی گردی

این پند  ز پیر کامل و رهبر ماست

***

یا علی بگو

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 14:19  توسط ایلیا سنجابی 

سلام آشنای احساس...

  اگرچه زردِ زردم ، مثل پاييزم، غزل بانو!

          به پای هر کس و ناکس نمی‌ريزم، غزل بانو!

   به چشم نرگس مستت؛ نگاه خيس بارانم

     نمی‌نوشی مرا! شايد غم‌انگيزم غزل بانو!

        شبی در بيستون با ضجه‌های تيشه می‌خوابم

             و از اين خواب شيرين بر‌نمی‌خيزم، غزل بانو!

      لباس کهنه‌ام، با وصله‌های زشت بدنامی

   بيا بر ميخ تنهايی بياويزم، غزل بانو!

            غروب و غربتی ديگر، سراپا خسته ام خسته

             چگونه از غزل - از تو - بپرهيزم؟ غزل بانو!

          کبوتر در قفس در حسرت پرواز می‌ميرد

            و من از آسمان، لبريز ِ لبريزم، غزل بانو

یا علی بگو


+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 15:25  توسط ایلیا سنجابی 

یا علی آشنای احساس...

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

باور كنيد كه پاسخ آيينه سنگ نيست

سوگند مي خورم به مرام پرندگان

در عرف ما، سزاي پريدن تفنگ نيست

با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما

وقتي بيا كه حوصله غنچه تنگ نيست

در كارگاه رنگرزان ديار ما

رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست

از بردگي مقام بلالي گرفته اند

در مكتبي كه عزت انسان به رنگ نيست

دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر

فكري كنيد كه فرصت پلكي درنگ نيست

وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را

فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست

تنها يكي به قله تاريخ مي رسد

هر مرد پاشكسته كه تيمور لنگ نيست

یا علی بگو

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 15:53  توسط ایلیا سنجابی  | 

 

یا علی آشنای احساس.....

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

یا علی بگو...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 15:28  توسط ایلیا سنجابی  | 

 


Javascripts