تبليغاتX
ظهور ایلیا

ظهور ایلیا

سلام و بسیار سلام ...درود و فراون درود آشنای احساس ...اولین نوشته سال جدید را با غزلی ناب از حضرت استاد صابر کرمانی آغاز میکنم چون همیشه سراغاز و سرفصل زندگیم بوده و هست....چونان عشق که از ازل است و تا ابد خواهد بود...یا علی بگو

****

عیبم همین که اهل دل و با وفا شدم
از خود گذشته مظهر صدق و صفا شدم

از بس که بار غصه و اندوه و رنج و غم
بر دوش جان خسته کشیدم؛ دو تا شدم

کس آشنای فکر پریشان من نبود
دور از دیار مردم نا آشنا شدم

یاران فریبکار و رفیقان جفا منش
گشتم غمین ز رنج فراوان فنا شدم

پیر و جوان اسیر خور و خواب و شهوت اند
ز احساس گنگ و مبهم خود بی نوا شدم

صابر شراب ناب بنوش و به عیش کوش
کمتر بگو به بند بلا ؛ مبتلا شدم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:47  توسط ایلیا سنجابی  | 

 

سلام و یا علی مدد آشنای احساس ... سلام و بسیار سلام
غزل گونه ای را به حضور تقدیم میکنم... باشد که قبول افتد و در نظر آید...یا علی بگو
 
زناله منع مکن عاشق بلا کش را
کسی نبسته به افسون زبان آتش را
 
با گرم و سرد جهان هرکه ساخت همچون شمع
شکست رونق بازار آب و آتش را
 
هجوم خار کند شعله را قوی چنگال
شکست دیر توان داد خصم سرکش را
 
به باغ چهره گل را حلاوت دگر است
مبر ز میکده بیرون شراب بیغش را
 
ز آشنایی دیوانه بسکه در حذرم
برون ز سینه فکندم دل مشوش را
 
به فکر آن بت نقاش میرم از خویش
به هرکجا شنوم خانه منقش را
 
به سحر ناله نماندست ایلیا اثری
چگونه رام کنم با خود آن پری وش را؟

 

در پناه عشق علی باشید

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 18:46  توسط ایلیا سنجابی  | 

سلام و یا علی آشنای احساس....

برای ذات خدای سبحان نمی توان زمان ایجاد معین کرد چرا که ذات حق قدیم بوده ولی تجلی ذات خدا در زمین که همان ولادت سلطان عشق -حضرت مولا- است بر انان که عشق مولا در دلشان موج میزند و  به این عشق سر خوش اند مبارک باد.

هردم به زبان دل علی میگویم

آهسته و متصل علی میگویم

کودک بودم شیر ولا نوشیدم

آسوده ز آب و گل علی می گویم

یا علی بگو....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:37  توسط ایلیا سنجابی  | 

    
     سلام و یا علی مدد آشنای احساس.... تضمینی از شعرناب جناب صایب تبریزی در قالب مخمس را با تمام احساس تقدیم میکنم...تا چه قبول افتد و چه نظر آید
 
******

دلا زبزم حریفان چو غنچه پنهان باش..... بپوش دیده و دور از شکست دوران باش
برو زگلشن و در گوشه بیابان باش.......... زخار زار تعلق کشیده دامان باش
به هرچه میکشدت دل از او گریزان باش
 
مرو به باغ اگر باغبان ترا پدر است .......نظر به سایه سنبل مکن که درد سر است
ببوستان شب و روز این نوا زمن شکر است ......قد نهال خم از بار منت ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
 
بهار عمر گذر کرده است و نادانی...... دمی بیا و نشین صحن سنبل استانی
بنوش باده و هر سوی ساز جولانی .....در این دو هفته که چون گل در این گلستانی
گشاده روی تر از راز می پرستان باش
 
همیشه حرف تو از باده نوشی خلق است..... قبا به دوشی تو از خود فروشی خلق است
به دهر زینت اگر جامه پوشی خلق است...... کدام جامه به از پرده پوشی خلق است
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
 
بگوش زاغ نواهای زاغ دلخواه است..... به چشم خویش زغن بلبل سحر گاه است
در آشیانه خود جغد صاحب جاه است...... درون خانه خود هر گدا شهنشاه است
قدم برون منه از حد خویش سلطان باش
 
خزان شدی دگر امید از بهار تو نیست..... می نشاز به اندازه خمار تو نیست
کنون شکایت اهل جهان شعا رتو نیست...... تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم ایینه بر خوب و زشت حیران باش
 
چو ایلیا به چمن کرده ام وطن صایب...... چو کلک خود شده ام شمع انجمن صایب
مرا به گوش رسید است این سخن صایب ......زبلبلان خوش الحان این چمن صایب
مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش 
 
یا علی بگو...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:32  توسط ایلیا سنجابی  | 

  

   سلام  و بسیار سلام درود و فراوان درود آشنای احساس .....

برای رسیدن به قاف قله عشق و طی طریق در راه کمال نیازی به هیچ چیز جزتوکل و اعتماد به حق نیست.... چه خوش فرموده است که هرکس که به او اعتماد کند بهترین یار و غمگارش اوست ... چنان مسیر را طراحی فرمود که اوج شعور هیچ عاقلی به آن نرسید و به زبان عشق به من گفت که عاشق شو و عاشق بمان تا همچنان با تو بمانم ولی این بار اینگونه.... شراب عشق را نازم که هر خلوت نشینی را ....کند رسوای هر مجلس ولی آهسته آهسته...ولی آهسته آهسته.....ولی آهسته آهسته

با تمام احساس تقدیمت باد:

جنون عشق هردم در سر من بیشتر گـــــردد

میان موج خیز غم زگریه دیده تر گــــــــردد

 

نباشد درک و فهم و عقل و حکمت و معنــــا

که از سوز محبت سینه من پر شرر گــــــردد

 

نمی گیری خبر از این دل پــر نــــاله و دردم

که از سوز محبت سینه من پر شرر گـــــردد

 

جهان جای تنعم نیست خود را گول کمتـر زن

ز آب معرفت شاخ حیاتت پر ثمـــر گــــــردد

 

دگر ازسینه مجنون فغانی بر نمی خیــــــــزد

ز لیلی محبت نخل جانش بارور گـــــــــــردد

 

جهان با زیر و بالایش چو هیچ و پوچ میباشد

نبندد دل به دنیا گر کسی صاحب نظـر گــردد

 

تمنا را تمنا در پی و ما جاهل و نــــــــــــادان

اسیر نفس پر وحشت گرفتار خطــر گــــــردد

 

نمی گیرد دل ایلیا قــــرار و امـــــن و آرامش

ز طوفان حوادث هستیش زیر و زبر گــــردد

 

یا علی بگو...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:19  توسط ایلیا سنجابی  | 

یا علی آشنای احساس....بهار در راه است...چه باشم و چه نباشم

چه باشم و چه نباشم بهار در راه است
بهار همنفس ذوالفقار در راه است

 
نگاه منتظران عاشقانه مي خواند:
كه آفتاب شب انتظار در راه است


به جاده هاي كسالت ، به جاده هاي تهي
خبر دهيد كه آن تك سوار در راه است


كسي كه با نفس آفتابي اش
سرٌ شكستن شب هاي تار، در راه است


كدام جمعه ؟ ندانستم ولي پيداست
كه آن وديعه پروردگاردر راه است


دلم خوش ست ميان شكنجه پاييز
چه باشم و چه نباشم بهار در راه است

 یا علی بگو....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 7:14  توسط ایلیا سنجابی  | 

یا علی و صد یا علی آشنای احساس....رباعی سحری  با تمام احساس تقدیم تو باد

وقت سحر است ای صفای مطلق

حق  هو زنم و ذکر دلم باشد حق

تو قادر مطلقی و نورت همه جا

هستی با من نه دوری و نه ملحق

از صدق دل یا علی بگو....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 19:6  توسط ایلیا سنجابی  | 

من راضیم به میل تو یا مرتضی علی
یا علی بگو
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:39  توسط ایلیا سنجابی  | 

     روحش شاد و یادش گرامی درویش امیر حیاتی...همیشه به یاد اون روز بهاری ام که به اتفاق پیاده از کرند به زیارت بابا یادگار رفتیم....سراسر شور بود و جزبه و شعور...قرین رحمت حق

یا علی بگو

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 1:25  توسط ایلیا سنجابی  | 

دخیل یا سلطان

دخیل یا علی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 2:29  توسط ایلیا سنجابی  | 

 


Javascripts