سلام و یا علی مدد آشنای احساس.... تضمینی از شعرناب جناب صایب تبریزی در قالب مخمس را با تمام احساس تقدیم میکنم...تا چه قبول افتد و چه نظر آید
******
دلا زبزم حریفان چو غنچه پنهان باش..... بپوش دیده و دور از شکست دوران باش
برو زگلشن و در گوشه بیابان باش.......... زخار زار تعلق کشیده دامان باش
به هرچه میکشدت دل از او گریزان باش
مرو به باغ اگر باغبان ترا پدر است .......نظر به سایه سنبل مکن که درد سر است
ببوستان شب و روز این نوا زمن شکر است ......قد نهال خم از بار منت ثمر است
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
بهار عمر گذر کرده است و نادانی...... دمی بیا و نشین صحن سنبل استانی
بنوش باده و هر سوی ساز جولانی .....در این دو هفته که چون گل در این گلستانی
گشاده روی تر از راز می پرستان باش
همیشه حرف تو از باده نوشی خلق است..... قبا به دوشی تو از خود فروشی خلق است
به دهر زینت اگر جامه پوشی خلق است...... کدام جامه به از پرده پوشی خلق است
بپوش چشم خود از عیب خلق و عریان باش
بگوش زاغ نواهای زاغ دلخواه است..... به چشم خویش زغن بلبل سحر گاه است
در آشیانه خود جغد صاحب جاه است...... درون خانه خود هر گدا شهنشاه است
قدم برون منه از حد خویش سلطان باش
خزان شدی دگر امید از بهار تو نیست..... می نشاز به اندازه خمار تو نیست
کنون شکایت اهل جهان شعا رتو نیست...... تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشم ایینه بر خوب و زشت حیران باش
چو ایلیا به چمن کرده ام وطن صایب...... چو کلک خود شده ام شمع انجمن صایب
مرا به گوش رسید است این سخن صایب ......زبلبلان خوش الحان این چمن صایب
مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش
یا علی بگو...